تبليغاتX
به وبلاگ محبت عطیه الهی خوش آمدید

محبت عطیه الهی

یکشنبه سی و یکم تیر 1386

 

                  

نوشته شده توسط طاهری در 8:18 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی و یکم تیر 1386

مهر ورزی در سیره ائمه اطهار (ع)

امام كاظم (ع)عليه السلام مي فرمايد :

مهرورزي و دوستي با مردم ، نصف عقل است .

از آنجا كه امام كاظم (ع) در يكي از سخت ترين دورانهاي مبارزه و دشوارترين اوقات تقيه و پنهانكاري مي زيسته است، ثبت ماجراها و داستانهاي ايشان و گذر از حصار ممنوعيتهاي رژيم حاكم و رسيدن به نسلهاي بعدي در حد خود يك معجزه به حساب مي آيد. بر ماست كه بر اين روایات كه به دست ما رسيده استدلال كنيم اگر چه مي دانيم آنچه به دست ما رسيده قطره اي از معجزات و روایاتی است که از آن حضرت مي باشد.

مهرورزی به بندگان خدادرکلام مولاعلی(ع)» و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم « ( نامه 53 (

دلت را با مهربانی و محبت و لطف واحسان نسب به مردم بپوشان

اشعار به معنای پوشیدن و شعار به معنی زیر پیراهن است و کنایه ازاین است که رحمت و محبت و لطف تو نسبت به مردم ظاهری و بر اساس منافع وماصالح نباشد بلکه باید قلبی باشد و همه جان تو آکنده از مهربانی ومحبت و لطف نسبت به آنها باشد و نگذاری در دل تو ذره ای خشونت ، بغض و یا بی لطفی نسبت به آنها وجود داشته باشد


»و لاتکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم فانهم صنفان : اما اخ لک فیی الدیین و إما نظییر لک فی الخلق یفرط منهم الزلل و تعرض لهم العلل و تؤتی علی ایدیهم فی العمد والخطاء فأعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب أن یعطیک من عفو و صحفه فانک فوقهم و والی الامر علیک فوقک و الله فوق من ولاک و قد استقاک امرهم و ابتلاک بهم و لاتنبصنّ نفسک لحرب الله إنه لاید لک بنقمته و لا غنی بک عفوه و رحمته و لا تندمنّ علی عفو«

نسبت به مردم مانند یک حیوان درنده حمله ور نشو که خوردن آنها را مغتنم بشماری زیرا مردم دو گروهند : یک گروه برادران دینی تواند و گروه دوم مخلوقات خدا هستند که در خلقت نظیر تو که دچار لغزشهایی شده و اسباب بدکاری به آنها رو یآورده و دانسته وندانسته مرتکب خطا شده اند . بس با بخشش و گذشت خود آنان را عفو کن همانطور که دوست داری خداوند با بخشش و گذشت خویش تورا بیامرزد زیرا تو بالادست آنها و ولی امر بالادست و خداوند بالادست و لی امر تو می باشد و اراده کرده است که کارشان را تو به سامان رسانی و آنان سبب آزمایش تو قرار داده و مبادا خود را برای جنگ با خداوند آماده سازی که ترا توانایی خشم او نبوده و از بخشش و مهربانیش بی نیازی نسیتی و هرگز نباید از بخشش و گذشت پشیمان شوی .

امام علی (ع) درنامه ای به اشعث فرماندار آذربایجان که پس از جنگ جمل در شعبان سال ۳۶هجری در شهر کوفه نوشتند ، خطاب فرمودند :

»و إن عملک لیس لک بطمعه ) مطعمه ( و لکنه فی عنقک امانه«

همانا پست فرمانداری برای تو وسیله آب و نان نبوده ، بلکه امانتی در گردن تو است .

حضرت علی (ع) براساس اصل « امانت » بودن پست و مقام مالک را بر حذر داشته است که مردم را به چشم طعمه ای نگاه کند که با درنده خویی بخواهد گوشت تن آنان ( بیت المال ) تناول کند . حقیقت این است که اگر به مقام به دیده امانت نگاه نشود موجب درنده خویی می شود و زمینه ستم و ستمگری را فراهم می سازد و لذا از این دو سخن استفاده می شود که مبنای مهرورزی با بندگان خدا این است که پست و مقام را یک امانت الهی بدانیم .



امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید :

» و اعلم) انه لیس شیء بأدعی الی حسن ظن راع برعیته من احسانه الیهم و تخفیفه الؤونات علیهم و ترک استکراهه ایا هم علی مالیس له قبلهم فلیکن فی ذلک امر یجتمع لک به حسن الظن برعیتک فان حسن الظن یقطع عنک نصباً طویلاً) « (نامه 53 / 36 (

بدان مالک ! هیچ وسیله ای برای خوش بین شدن کارگزاران نسبت ببه مردم کارآمدتر از احسان نسبت به آنها و سبک کردن فشارهای زندگی از آنها و تحمیل نکردن آنچه را که در حد توان مردم نسبت ، وجود ندارد . بنابراین برای موارد مذکور چنان تدبیر کن تا اسباب خوشبینی نسبت به مردم برای تو فراهم شود زیرا خوشبینی نسبت به مردم رنج طولانی مشکلات را از تو بر می دارد .

خوشبینی نسبت به مردم اساس تکیه به اراده الهی مردمی

امام علی (ع) دراین نامه سه مصداق از مهرورزی را بیان فرموده است :

1- احسان

2- سبک کردن فشارهای زندگی از دوش مردم

3- تحمیل نکردن آنچه که در حد توان مردم نیست

سپس حضرت نتیجه مهرورزی را در مصادیق سه گاه خوشبینی نسبت به مردم مطرح کرده اند.

 درست نقطه مقابل عوامل سه گانه ای است که حضرت امیر)ع) برای خوشبینی کارگزاران به مردم بیان شده است یعنی : ظلم ، سنگین کردن فشارهای ناشی از حیف ومیل بیت المال بر مردم وتحمیل کردن خواسته های استعماری دشمنان بر مردم بواسطه استبداد آن عوامل موجب به حاشیه رانده شدن مردم از حیطه قدرت و اقتدار حکومتهای سلطه پذیر شده و نگرش تحقیر آمیز آنها نسبت به مردم درمجموع بدبینی نسبت قدرت مردمی رابرای آنها بهمراه آورده و آنان با تکیه به نبردهای نظامی و قدرت اطلاعاتی و قدرت دشمنان به حیات ننگین حاکمیت خویش ادامه داده اند .

و اما حکومت دینی با مهرورزی بواسطه عوامل سه گانه مذکور به قدرت وتوان مردم خوشبین می شود زیرا با مهرورزی ، مردم به صحنه قدرت ، اقتدار نظام وارد می شوند وتوان عظیم و شگفت انگیز اراده مردم آشکار می شود و بدین ترتیب ، کارگزاران به مردم و توان آنها خوشبین شده و بجای تکیه بر دشمنان به ارادة الهی مردم تکیه می کنند .

بر این اساس یکی از دستاوردهای مهم نظام اسلامی ، ظهور و بروز قدرت ارادة مردم است بنحوی که مقام معظم رهبری در موضع گیری در برابر توطئه هسته ای استکبار جهانی فرمودند که ما بدنبال ساخت بمب اتمی نیستیم و بمب اتمی ما اراده مردم است . امروز تنها قدرتی که میتواند برقدرت هسته ای استکبار جهانی غلبه پیدا نماید ، قدرت مردم است ، قدرتی که در چارچوب تئوری مردم سالاری دینی تحقق می یابد و این همان قدرتی است که 26 سال است که نظام جمهوری اسلامی را در برابر تمامی توطئه های استکباری و صهیونیستی حفظ نموده و سیر رشد و پیشرفت را برای ایران اسلامی تضمین کرده است . حقیقت این است که هیچ قدرتی توان مقابله با اراده مردمی را ندارد که با تکیه بر خداوند امدادهای غیبی او و با فرهنگ شهادت به خود آگاهی وخود باوری رسیده است .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط طاهری در 7:50 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم خرداد 1386

انواع محبت:

محبت اهميت زيادي در زندگي انسان دارد زيرا پايه زندگي زناشويي و تشكيل خانواده و سرپرستي فرزندان و ريشه پيوند و همبستگي ميان مردم و تشكيل روابط گرم انساني است.  دوستي و محبت چون ريسمان محكمي انسان را به خدا مي پيوندد و اخلاص در عبادت و پيروطريق الهي بودن را سبب مي شود. عشق و محبت اشكال گوناگوني در زندگي انساني دارد نمونه هايي از اين محبت ها را در قرآن مي توانيم بيابيم مثل حب ذات،نوعدوستي، محبت جنسي، محبت پدري، محبت خدا و محبت پيامبر

در ميان همه محبت ها به بيان محبت خدا و محبت پيامبر مي پردازيم

عالي ترين نوع محبت از حيث صفا و روحانيت در انسان و اوج محبت،عشق به خداي متعال است و اشتياقي كه انسان  به وصال الهي دارد .اين محبت در نماز دعا و ذكر خدا و كليه اعمال و رفتاري كه براي رضاي خدا انجام مي دهد متجلي مي شو.د  عشق به خدا در زندگي مومن از هر محبتي  حتي از محبت زن و فرزند يا پدر و مادر و مال نيز والاتر است.

اگر انسان در محبت نسبت به خدا خالصانه عمل نمايد اين محبت چون نيرويي راهنما و سوق دهنده به جلو برايش خواهد شد كه محبتهاي ديگر در برابرش تسليم مي شوند.و آثار اين عشق به همه مخلوقات خدا خواهد رسيد

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

بعد از عشق به خداي مهربان، محبت پيامبر اكرم(ص) قرار دارد كه خدا او را رحمة للعالمين قرار داده است. انسان مومني كه براستي به خدا ايمان دارد به پيامبر  كه دعوت اسلامي را به اتمام رساند و براي گسترش اسلام عزيز فداكاري نمود و جهان جهل پيشه را به سوي روشنايي و نور هدايت نمود نيز عشق مي ورزد.

منبع:قرآن و روانشناسي –دكتر محمد عثمان نجاتي –ترجمه عباس عرب

نوشته شده توسط طاهری در 9:21 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386

تأثير تغذيه بر اخلاق


در روايات متعددى مى خوانيم : يكى از شرايط استجابت دعا پرهيز از غذاى حرام است؛ از جمله، در حديثى آمده است كه شخصى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: «احب ان يستجاب دعائى؛ دوست دارم دعاى من مستجاب شود!» پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «طهر ماكلك ولاتدخل بطنك الحرام ، غذاى خود را پاك كن و از غذاى حرام پرهيز نما!»

همين معنى از همان بزرگوار با تعبير ديگرى آمده است، مى فرمايد: «من احب ان يستجاب دعائه فليطيب مطعمه و مكسبه; كسى كه دوست دارد دعايش مستجاب شود، طعام و كسب خود را از حرام پاك كند!»

با توجه به اين كه در حديثى از امام صادق عليه السلام مى خوانيم: «ان الله لايستجيب دعاء بظهر قلب قاس; خداوند دعايى را كه از قلب قساوتمند برخيزد مستجاب نمى كند!» مى توان نتيجه گرفت كه غذاى ناپاك و حرام، قلب را تاريك و قساوتمند مى كند; و به همين دليل، دعاى حرام خواران مستجاب نمى شود و از اينجا به رابطه نزديكى كه در ميان ناپاكى درون و تغذيه حرام وجود دارد، مى توان پى برد.

در حديث معروف امام حسين عليه السلام در روز عاشورا آمده است كه بعد از ايراد آن سخنان داغ و پر محتوا و گيرا در برابر لشكر لجوج و قساوتمند كوفه، هنگامى كه ملاحظه كرد آنها حاضر به سكوت و گوش دادن به سخنانش نيستند، فرمود: (آرى! شما حاضر به شنيدن سخن حق نيستيد زيرا ملئت بطونكم من الحرام فطبع الله على قلوبكم; شكمهاى شما از غذاهاى حرام پر شده است، در نتيجه خداوند بر دلهاى شما مهر زده است (و هرگز حقايق را درك نمى كنيد!)»

2- در روايات ديگرى آمده است; كه رابطه اى در ميان خوردن غذاى حرام و عدم قبول نماز و روزه و عبادات، وجود دارد; از جمله، در حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى خوانيم: «من اكل لقمة حرام لن تقبل له صلوة اربعين ليلة، و لم تستجب له دعوة اربعين صباحا و كل لحم ينبته الحرام فالنار اولى به و ان اللقمة الواحدة تنبت اللحم; هركسى لقمه اى از غذاى حرام بخورد تا چهل شب نماز او قبول نمى شود،و تا چهل روز دعاى او مستجاب نمى گردد; و هر گوشتى كه از حرام برويد، آتش دوزخ براى آن سزاوارتر است; و حتى يك لقمه نيز باعث روييدن گوشت مى شود!»

بديهى است براى قبولى نماز، شرايط زيادى لازم است، از جمله حضور قلب و پاكى دل، اما غذاى حرام پاكى قلب و صفاى دل را از انسان مى گيرد.

3- در روايات متعدد ديگرى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام آمده است كه: «من ترك اللحم اربعين صباحا ساء خلقه; كسى كه چهل روز گوشت را ترك كند، اخلاق او بد مى شود

از اين احاديث بخوبى استفاده مى شود كه در گوشت ماده اى است كه اگر براى مدت طولانى از بدن انسان قطع شود،در روحيات و اخلاق او اثر مى گذارد،و كج خلقى و بد اخلاقى به بار مى آورد.

البته استفاده زياد از گوشت حيوانات نيز در بعضى از روايات مزموم شمرده شده، ولى از ترك آن براى مدت طولانى نيز در بسيارى از روايات نهى شده است.

4- در روايات زيادى كه در كتاب «اطعمه و اشربه » آمده است، رابطه اى ميان بسيارى از غذاها و اخلاق خوب و بد، بيان گرديده به عنوان نمونه:

در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى خوانيم: «عليكم بالزيت فانه يكشف المرة .... و يحسن الخلق; بر شما لازم است كه از زيت (زيت به معنى روغن زيتون يا هرگونه روغن مايع است) استفاده كنيد، زيرا صفرا را از بين مى برد... و اخلاق انسان را نيكو مى كند!»

5- در حديثى از امام صادق عليه السلام مى خوانيم: كه از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نقل مى كند «من سره ان يقل غيظه فلياكل لحم الدراج; كسى كه دوست دارد خشم او كم شود گوشت دراج را بخورد!» (دراج پرنده‏اى است‏شبيه به كبك كه گوشت لذيدى دارد)

از اين تعبير بخوبى استفاده مى شود كه رابطه اى ميان تغذيه و خشم و بردبارى وجوددارد.

6- در روايت مشروحى از تفسير عياشى از امام صادق عليه السلام نقل شده درباره اين كه چرا خداوند خون را حرام كرده مى فرمايد: «و اما الدم فانه يورث الكلب و قسوة القلب و قلة الرافة و الرحمة لا يؤمن ان يقتل ولده و والديه ....; اين كه خداوند خوردن خون را حرام كرده به خاطر آن است كه سبب جنون و سنگدلى و كمبود رافت و مهربانى مى شود ... تا آنجا كه ممكن است فرزند و يا پدر و مادرش را به قتل برساند!»

در بخش ديگرى از اين روايت مى فرمايد: «و اما الخمر فانه حرمها لفعلها و فسادها وقال ان مدمن الخمر كعابد الوثن و يورث ارتعاشا و يذهب بنوره و يهدم مروته; و اما شراب، خداوند آن را به خاطر تاثير و فسادش حرام كرده است و فرمود شخص دائم الخمر مانند بت پرست است بدنش لرزان مى شود، و نور (معنويت) او را از بين مى برد، و شخصيت او را ويران مى سازد!»

7- در روايات متعددى كه در كافى درباره انگور آمده است رابطه ميان خوردن انگور و برطرف شدن غم و اندوه ديده مى شود; از جمله، در حديثى از امام صادق عليه السلام مى خوانيم: «شكى نبى من الانبياء الى الله عزوجل الغم فامره الله عزوجل باكل العنب; يكى از پيامبران الهى از غم و اندوه (و افسردگى) به پيشگاه خداوند متعال شكايت كرد; خداوند متعال به او دستور داد كه انگور بخورد!»

اين حديث تاكيد بيشترى است بر مساله ارتباط تغذيه با مسائل اخلاقى.

8- در احاديث متعددى نيز رابطه خوردن انار و از ميان رفتن وسوسه هاى شيطانى و به وجود آمدن نورانيت قلب ديده مى شود; از جمله، در حديث معتبرى از امام صادق عليه السلام آمده است كه مى فرمود: «من اكل رمانة على الريق انارت قلبه اربعين يوما; كسى كه يك انار را ناشتا بخورد، چهل روز قلبش را نورانى مى كند.»

9- در روايت متعددى در باب «خوردن » تعبيراتى ديده مى شود كه همه نشانه ارتباط تغذيه با روحيات و مسائل اخلاقى است; از جمله، در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى خوانيم كه به جعفر (ابن ابى طالب)عليهماالسلام فرمود: «يا جعفر كل السفرجل فانه يقوى القلب و يشجع الجبان; اى جعفر! «به » بخور قلب را تقويت مى كند و ترسو را شجاع مى سازد!»

10- در بعضى از احاديث رابطه ميان غذاى اضافى و سنگدلى و قساوت و عدم پذيرش موعظه ديده مى شود; از جمله، در كتاب «اعلام الدين » از پيغمبر اكرم نقل شده كه فرمود: «اياكم و فضول المطعم فانه يسم القلب بالقسوة و يبطى ء بالجوارح عن الطاعة و يصم الهمم عن سماع الموعظة; از غذاى اضافى بپرهيزيد كه قلب را پر قساوت مى كند و از اطاعت حق تنبل مى سازد و گوش را از شنيدن موعظه كر مى نمايد!»

فضول الطعام (غذاى اضافى) ممكن است اشاره به پرخورى باشد يا غذاهاى باقى مانده و فاسد شده، و در هر حال از رابطه تغذيه و مسائل اخلاقى خبر مى دهد.

همين معنى در بحارالانوار از بعضى از روات اهل سنت از پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است.

از اين حديث بخوبى استفاده مى شود كه غذاى اضافى سه پيامد سوء دارد: قساوت مى آورد; انسان را در انجام عبادات و طاعات تنبل مى كند; و گوش شنوا را در برابر مواعظ از انسان مى گيرد!

اين مطلب كاملا محسوس است كه وقتى انسان غذاى زياد و سنگين مى خورد عبادات را به زحمت به جا مى آورد و نشاطى براى عبادت ندارد بعكس هنگامى كه غذاى ساده و كم مى خورد قبل از اذان صبح بيدار است نشاط دارد و حالت مطالعه و عبادت دارد.

همچنين به تجربه رسيده است هنگامى كه انسان روزه مى گيرد رقت قلب پيدا مى كند و آمادگى بيشتر براى شنيدن مواعظ در او حاصل مى شود; بعكس هنگامى كه شكم پر است فكر انسان درست كار نمى كند و خودش را از خدا دور مى بيند.

11- در احاديث اسلامى در ارتباط نوشيدن عسل با صفاى قلب، از اميرمؤمنان على عليه السلام مى خوانيم: «العسل شفاء من كل داء و لا داء فيه يقل البلغم و يجلى القلب; عسل شفاى تمام بيماريها است و در آن بيمارى نيت بلغم را كم مى كند و قلب را صفا مى بخشد.»

نتيجه:

از مجموع آنچه در بالا آورديم و روايات فراوان ديگر كه ذكر آنها به طول مى انجامد بخوبى استفاده مى شود كه رابطه نزديكى ميان تغذيه و روحيات و اخلاقيات وجود دارد، هرگز نمى گوئيم غذاها علت تامه براى اخلاق خوب يا بد است، بلكه همين اندازه مى دانيم كه طبق روايات بالا يكى از عوامل زمينه ساز پاكى و اخلاق، تغذيه است هم از نظر نوع غذاها و هم از نظر حلال و حرام بودن آنها.

دانشمندان امروز نيز معتقدند بسيارى از پديده هاى اخلاقى به خاطر هورمونهائى است كه غده هاى بدن تراوش مى كند و تراوش غده ها رابطه نزديكى با تغذيه انسان دارد; بر همين اساس، بعضى معتقدند كه گوشت هر حيوانى حاوى صفات آن حيوان است، واز طريق غده ها و تراوش آنها در اخلاق كسانى كه از آن تغذيه مى كنند اثر مى گذارد. گوشت درندگان انسان را درنده خو مى كند، و گشت خوك صفت بى بندوبارى جنسى را كه از ويژگيهاى اين حيوان است به خورنده آن منتقل مى سازد.

اين از نظر رابطه طبيعى و مادى است، از نظر رابطه معنوى نيز آثار خوردن غذاى حرام غير قابل انكار است، غذاى حرام قلب را تاريك و روح را ظلمانى مى كند و فضائل اخلاقى را ضعيف مى سازد.

اين سخن با ذكر يك داستان تاريخى كه مورخ معروف مسعودى در «مروج الذهب » آورده پايان مى دهيم:

او از «فضل بن ربيع » نقل مى كند كه «شريك ابن عبدالله » روزى وارد بر «مهدى » خليفه عباسى شد، مهدى به او گفت بايد حتما يكى از سه كار را انجام دهى، شريك سؤال كرد كدام سه كار؟ گفت يا قضاوت را از سوى من بپذيرى و يا تعليم فرزندم را برعهده بگيرى، و يا غذائى (با ما) بخورى! شريك فكرى كرد و گفت سومى از همه آسانتر است، مهدى او را نگهداشت و به آشپز گفت انواعى از خوراك مغز آميخته با شكر و عسل براى او فراهم ساز.

هنگامى كه «شريك » از آن غذاى بسيار لذيذ و (طبعا حرام) فارغ شد، آشپز رو به خليفه كرد و گفت اين پيرمرد بعد از خوردن اين غذا هرگز بوى رستگارى را نخواهد ديد! فضل ابن ربيع مى گويد مطلب همين گونه شد، و شريك ابن عبدالله بعد از اين ماجرا هم به تعليم فرزندان آنها پرداخت و هم منصب قضاوت را از سوى آنها پذيرفت.

منبع : كتاب اخلاق در قرآن كريم آيه الله مكارم شيرازي، جلد اول صفحه 149

نوشته شده توسط طاهری در 8:44 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386

نوشته شده توسط طاهری در 0:9 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386

 نقش زن در تعليم و تربيت خانواده

مقدمه

زن آئينه تمام نماي شخصيت انسان است . او مظهر پرورش است و صفت الهي پروردن از جانب خداي خويش را به وديعه دارد. اين وجود سراسر نياز، خود نيازمندان را غنا مي بخشد، آنان را به كمال معنوي سوق مي دهد تا با احاطه بر كليات هستي و شناخت برهاني به مبدا و غايت وجود دست يابند. آنان را به جايگاهي مي رساند كه جز قداست و پاكي چيزي نيست، به راستي اين وجود لطيف با همه ظرايف روحي كه ديگران ضعيف مي خوانندش، چگونه مي تواند جلوه و جمالي از حق و عامل تجلي صفات الهي در سايرين باشد؟ رمز آن قدرت عظيم  كه در اين وجود نهفته است در چيست؟ انديشه هاي والا و نگرش عميق و دقيق، راز اين حكمت را در قدرت پرورش و تعليم مي دانند كه از دامن زن و بلكه از بطن او آغاز مي گردد.

در مكتب قرآن ، انسانيت را ابتدا  تزكيه لازم است، سپس افشاندن بذر آموزش. در مقام تعيين اين دو عامل ارزشمند قرآن ابتداتربيت را توصيه مي نمايد، تا تزكيه بر آن مقدور گردد.  تربيت نفس كه بايد از خواستگاه ايجاد و جايگاه تولد مهياي پاكي و عفاف گردد رسالتش به عهده اولينمربي حيات يعنيeاست. وجود ناتواني به امانت به وي سپرده مي شود تا به حول و قوه الهي وي را صاحب توان وقدرت نمايد. (الله الذي خلقكم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوه) اين توانمندي مي تواند در مسير هدايت يا ضلالت باشد و زن بيشترين نقش را در استقرار هر يك از دو مسير فوق در تكامل شخصيت انسان دارد. همراهي تعليم و تربيت با تزكيه نفس، سازنده انساني است والا يعني همان انسان صاحبعلم و تقوا.

دامن مادر اولين كلاس درس و بهترين محل تربيت كودك است، خانواده نخستين جايگاه آموزش و پرورش او است. ظهور و بروز استعدادهاي زيستي، فكري  و عاطفي وي تحت شعاع اين كانون قرار دارد و از گرمي وجود مادر نشأت گرفته و كمال مي يابد، به نحوي كه آثار آن تا پايان حيات در جهان ماده و تداومش در نشئه روح باقي خواهد ماند.

زن پايه گذار وجود و حيات آدمي است، در پي ريزي اساس و ساختار شخصيت انسان، زن معماري نقش آفرين و هنرمندي چيره دست است. او با رفتار خود آينده طفل را رقم مي زند و اينگونه است كه به معراج رفتن مرد از دامن زن ميسر مي گردد. اديان اهلي حكما و دانشمندان در اين امر اتفاق نظر دارند كهبشردرسايه تربيت صحيحبهسعادترسيده و يا در مسير طوفان هاي صلالت و گمراهي در چنگال شقاوت گرفتار مي آيد و نيز متفق القولند كه آن بخش از تعليم و تربيت كه به دوران كودكي و طفوليت فرد مربوط مي شود از اهميت بيشتري برخوردار است،به گونه اي كه دوران كودكي را پدر حيات آدمي دانسته اند.

در آموزشگاه بزرگ حيات نقش اول در تعيين ساختار شخصيت كودك برعهده مادر است. او محور عاطفي خانواده را در يد قدرت خويش دارد و محبتش سبب رشد عاطفي مي گردد. حاصل اين ويژگي و نقش پذيري كودك از افعال و اقوال مادر است، كه آينده او رامعني مي بخشد و از طريق تجلي صفات ثانويه مي تواند، انسان هايي وارسته و زنان و مرداني بزرگ و با فضيلت به حيات اجتماعي و تاريخ بشري تقديم و نقش مستقيم خود را در صحنه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايفا نمايد؛ يا اينكه بر اساس مضاميني از نظر اسلام مطرود و بر اساس تقليد و تزريق فرهنگ بيگانگان و سرسپردگان كودك را از بدو تولد از دامن پر مهر و محبت خويش جدا نموده و با اشتغالاتي بي اساس و مبتذل و بدور از منزلت علمي و فرهنگي و شخصيتي زن، دختران و پسراني بيمار گونه و انسانهايي با عقده هاي رواني و مشكلات اخلاقي، وابسته به فرهنگ غرب و شرق، بي ثبات، بي اراده و ... تحويل جامعه دهد.

امام خميني (ره) در تحليل جايگاه و منزلت زن در دوران رژيم منحوس پهلوي مي فرمايد:

مبتذل نمودن شغل مادر توسط اجانب در آن رژيم به منظور عدم تربيت صحيح فرزند، درست نشدن انسان مومن طالب شهادت، جدا كردن كودكان از دامن مادر و سپردن آنان به موسسات فاقد صلاحيت و افراد غير رحيم و پيدايش عقده و فاسد بار آوردن آنان، به دور از تربيت انساني است. رابطه دور شدن فرزند از مهر و محبت مادري با انحطاط و فساد جامعه توام است كه در جامعه اگر حرمت عاطفه شكسته شود، نظام اجتماعي آن جامعه تدريجاً متلاشي خواهد شد.

سخن گفتن از مسئوليت هاي خطير زن در امر انسان سازي و سازندگي و يا تخريب جامعه و بلكه دنيا، مطلبي ساده نيست. ادراكي ژرف و انديشه هاي توانا و بصيرت همه جانبه، قدرت دريافت و تحليل آن را دارد تا آن مقاصد الهي و اهداف متعالي تحقق يابد.

.. و تو اي زن با همه اوصاف كريمانه و نفوذ ماهرانه خود و توانمندي عادلانه كه در استعدادهاي بالقوه خويش داري، چگونه آن را تجلي مي بخشي؟

آيا در انتظاري كه بدور از تلاش و پويش، به طور معجزه آسا، فطرت  پاكت در دامن عفيفت ظهور يابد و يا آنكه بدنبال كسب بينش و معرفت الهي هستي؟

آيا مي داني كه هنز مديريت و تدبير صحيح در گردش فضاي معنوي خانواده به دست توست؟ تو هستي كه نقش پايداري و بقاي خانه و خانواده را رقم زده و به دنبال آن محيط دنيا را از آلودگي ها و خبث و تشبثات شيطاني پاك و مصفا مي نمايي . به خود آئيم و حيات انسان ها را مظهر تجلي نعم الهي و عفت و پاكدامني، ايثار و فداكاري ، عطوفت، مهرورزي، و خلوص و شهامت و شجاعت گردانيم، تا بدين وسيله افتخار تربيتِ بزرگ مردان و بزرگ زنان تاريخ را داشته باشيم .    

برگرفته از سالنامه زن
 

 

 

نوشته شده توسط طاهری در 2:38 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386

ده شيوه علمي براي احساس شادماني در زندگي

 

داشتن احساس خوب در زندگي داراي دو بخش است :

 بخش يك آن يادگيري انديشيدن به خود با اتكا به روش هاي سلامت بخش است. اين يك مهارت آموختني است، هيچ كس چه زن و چه مرد آن را به صورت فطري در خود ندارد. گاه بايد مانند كودكان بكوشيم تا اعتماد به نفس و عزت نفس به دست آوريم. اگر اين كار را نمي كنيم، بايد به مثابه يك بزرگسال بكوشيم تا راه دستيابي به اعتماد به نفس و عزت نفس را بيابيم.

بخش دومداشتن احساس خوب درباره زندگي، در گروه پاسخگويي به سئوالاتي از اين دست است: آيا وقوع رخدادها يا پيشامدهايي را تسهيل مي كنم؟ آيا خودم را موفق مي دانم؟ آيا براي رسيدن به راههاي  اعتماد به نفس انديشيده ام؟ و...

در اينجا  ده  شيوه براي كسب احساس شادماني در زندگي ارائه مي دهيم.

1 – هرگز از پرسش كردن بازنمانيد.

هرگاه از انجام كاري دلزده و خسته شديد، از خودتان بپرسيد: "به چه نحوي كاري كه انجام مي دهم به من در رسيدن به هدف نهايي ام ياري مي كند؟" "چگونه مي توانم كارم را بهتر، سريع تر، ساده تر، آسان تر و سرگرم كننده تر انجام دهم؟"

2- احساس نااميدي را از خودتان دور كنيد.

درباره خودتان و ديگران كنجكاو باشيد و به خود و ديگران علاقه نشان دهيد، از چاپلوسي، خودشيفتگي، موذي گري و... بپرهيزيد! هرگز فكر نكنيد راهي را كه پيش گرفته ايد، آخرين راه است. پيوسته به دنبال گزينه هاي ديگر باشيد.

3 –ضعف هاي خودتان را بپذيريد.

هر كس ضعف هايي دارد.  اين واقعيتي است! به جاي فروماندن در ضعف هاي خود و گرفتار شدن در دام يأس و نااميدي، بكوشيد بر ضعف هايتان غلبه كنيد و  با ضعف هايتان دوستي كنيد تا دشمن روانتان نشود.

4 – يادگيري را هرگز فراموش نكنيد.

مغز، ماهيچه اي مانند ساير ماهيچه هاست. اگر مغزتان را با يادگيري و انديشيدن ورز ندهيد، ورزيده نمي شود. براي پرورش مغز بايد آن را با فعال كردن از طريق يادگيري عملي كرد.

5 –از مطلق گرايي دوري كنيد.

ما در گستره اي از نسبيت ها زندگي مي كنيم . تلاش كنيد از هر چيزي به نسبتي كه مي توانيد بهره بگيريد. هيچ كس در زندگي هميشه نمي تواند نمره بيست بگيرد ، ولي مي تواند هميشه بيشترين تلاشش را انجام دهد و از نتيجه به دست آمده خرسند باشد ، خواه پيروز باشد ، خواه  شكست خورده.

6 –با خودتان صادق و روراست باشيد.

صادق نبودن با خود آسيب رسان تر از احترام نگذاشتن به خود است. مواردي را كه با خودتان روراست نبوده ايد بنويسيد و راه صادق بودن را با تفتيش خطاهاي خود بيابيد.

7 - گياهي را كه دوست داريد پرورش دهيد.

گلي را در باغچه يا گلدان بكاريد و آن را به زندگي تان تشبيه كنيد. همان طور كه شاداب ماندن گل به رسيدگي و پرورش نياز دارد، زندگي خودتان هم نياز به مراقبت ، تقويت، پرورش و...دارد.

8 –در گذشته زندگي نكنيد.

اجازه بدهيد غبار گذشته از شانه هايتان فرو ريزد و دانه هاي شفاف و نوراني آن ،  راه فرا رويتان را روشن سازد. هر اندازه در تيرگي گذشته گام برداريد از روشنايي آينده دورتر خواهيد شد . فروماندن در گذشته، فروماندن در سياهي است. بايد گذشته را به پرسش كشيد و ناپاكي هايش را گرفت و زنگارهايش را زدود و از آن به مثابه عنصري براي پي ريختن آينده و شادمانه زيستن در حال بهره گرفت.

9 –در "حال" شنا كنيد.

وقتتان را بر سر آنچه نمي توانيد كنترل كنيد سپري نكنيد. به مردم و اطرافيانتان عشق بورزيد. مهرورزي يكي از راه هاي شادمانگي است! بر آنچه مي توانيد كنترل كنيد، متمركز شويد. شما مي توانيد بخوانيد، لبخند بزنيد، بخنديد، به ديگران كمك كنيد، به سپاسگزاري بپردازيد، كار كنيد و...پس اين كار را انجام دهيد!

10- همچون كوه  استوار باشيد.

حقوق خودتان راباز شناسيد و به حقوق اجتماعي آگاه شويد. براي رسيدن به حق خود پيوسته بكوشيد . تلاش شما ميزان دستيابي به حقوقتان را مشخص مي كند.

نوشته شده توسط طاهری در 6:38 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 
 

                         به نام خدا                           اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام